دنیای جدید ما با پارسا کوچولو

فرزندم ،خدا با توست همراهی خدا با تو مثل نفس کشیدن است آرام ،بی صدا ،همیشگی

اسب سواری آقا پارسا

22 بهمن به یمن تعطیلات و رهایی مادر از دفاع به اتفاق پدر جان سفری کوتاه برای دیدن خاله فاطمه مهربان که مدتی بستری شدن و خاله ها و بابا علی و مامان طاهره به ولایت مادر جانمان رفتیم.این هم اسب سواری من بر روی سلطان   بابا علی هم همراهی می کند چه کیفی میکنم ا زان روز که یاد میکنم با چنان ذوقی می گویم که انگار تمام عالم د ردستان من است ...
2 اسفند 1393

برف بازی سال 93

امسال آسمان تهران ساکن و آرام بود.برفی اندک و بارانی بی موقع.به امید رهایی از خشکسالی با خاله وجیهه رفتم و آدم برفی درست کردم و البته آوردم تو خونه.ممنون خله وجیهه و پسر خاله برای همراهی آوردیمش داخل منزل و این هم پارسا و ادم برفی ...
2 اسفند 1393

اندر احو.الات پارسا خان (3 )

مهمونا ی عزیز که خانواده خاله فرزانه و خاله وجیهه با پسر خاله و خاله ماهی و مامان طاهره بودن اواخر د یماه اومدن تا برای جلسه دفاع مامانم هم پیش من بمونن که دفاع مامان به دلیل ریز گرهای خوزستان و کنسل شدن پرواز استاد داور به تعویق افتاد  اما من در هر صورت بهم خیلی خوش میگذره .اینجا با دایی اکبر  و دایی محمد رضا رفتیم رستوران اسفندیار و من غرق در اجرای کنسرت زنده هستم به نظرتون اخم داره اما یه ذره برف هم اومد که عکساش تو پست بعدی میاد ...
2 اسفند 1393

اندر احوالات پارسا (2 )

گفتیم که رفتن ما اواخر آذ رماه به سرزمین مادری صورت گرفت آنجا خاله فرزانه منو به سرزمین لی لی پوت برد و کلی خوش گذشت ادامه مطلب عاشق ماهی و میگو و پاک کردن گوشت و مرغ هستم د رخریدن سیسمونی پسر خاله فعال بودم این هم یه عکس مال عاشورا تاسوعای سال 93 بود که تو موبایل بابا جا مونده بود.باشه سند اینکه ما یه عاشورا تاسوعا اونجا بودیم و این هم تولد پد رجان 5 دی ماه 93 البته همه تولدا مال آقا پارسا هست   ...
2 اسفند 1393

شب چله سال 93

سلام دوستان ما امسال شب چله متفاوتی را تجربه کردیم . اول چون به سرزمین مادری رفتیم و ماندگار شدیم دوم پدر به دلیل مشغله همراهمان نبود و سوم اینکه به ما بسیارخوش گذشت این هم سفره چله مامان طاهر و با با علی که عمرشان با عزت باد ...
1 اسفند 1393

اند راحوالات پارسا (1 )

سلام .شاید اواخر آذر ماه بود که تصمیم گرفتیم چیزی بکاریم.به پارک سر کوچه رفتیم و خاک گرفتیم و لوبیای نیم وجبی در آن کاشتیم اما چون به سفر رفتیم ناتمام ماند این هم سند آن روز که توبسیار استقبال کردی   این هم هنر مندیهای دیگر پارسا واین کاردستی که با دست خودش درست کرده ...
1 اسفند 1393

تمامش کن مادر!!!

سلام عزیز مادر. امدم از تجربه ام برایت بگویم .پارسا جان همیشه آنچه را که شروع کرده ای تمامش کن.نگذار تمام کردنش را نبینی ،اگر چه سخت ترین روز یا شادترین روز زندگیت باشد فرقی نمی کند مهم تمام شدن آن کار یا ان چیز است. سعی کن همیشه در مراسم تولد و مرگ حاضر باشی آغاز و پایان مهم است چون تو فقط این گونه می توانی تمام شدن را باور کنی!!!چشمهایت را باز کن رو در روی ترسهایت بایست نگذار بر جانت غلبه کنند.نایستی تمام نمی شود.بگذار دنیا چشم د رچشم تو بایستد و  گرنه تو را ندید می گیرد و می رود!!!! همیشه پایان هر کار حافظه ات را سوراخ کن تا در ک کنی که چرا شروع کردی!!بگذار دنیا یادش بماند تو با او چه کرده ای!!!پارسا برای همین در شروع هرکار ...
1 اسفند 1393

سه سال و نیمه من

امروز 20 بهمن 93 پارسا سه سال و شش ماه دارد.قدش 105 سانتیمتر و وزنش بین 16 و 17 باید باشد.اما روحش روحش صاف و صیقلی است بال دارد برای پرواز من نمیتوانم ببینمش .دلش یک موجود چند سانتیمتری است اما خیلی بزرگ و قوی است این را از آن شبی و روزی فهمیدم که نه من و نه پدرش پیشش نبودیم و او تمام روز را به قول عمه اش غصه دار ما بود و هیچ نگفته بود. صورتی مهربان دارد که دوباره 3 هفته پیش در یک اتفاق الکی پیشانیش آسیب دید و احتمالا یه نشان دیگر در آن قسمت پیشانیش بماند!!!! چشمانی دارد مظلوم  و پر انگیزه .حواسی دارد خیلی خیلی جمع ،با دقت  تمام و بی نظیر،عشق ماشین سواری است آرزویش داشتن اسبی سفید است که نامش سلطان است .باید حتما هم از...
20 بهمن 1393

این خانه دلیلش تویی پارسا!!!

یا حق دلیل این خانه تویی پارسا وقتی دلیلِ این خانه  کوچک فرشته ای چون تو باشد...پس همیشه دلیلی برای  دل نوشته ها ی مادری مثل من  هست تو دلیلی...پس من و انگشتهایم  اینجاییم مگر می شود تو باشی و حرفی برای گفتن نباشد؟ درست این روزها که شیرینیِ وجودت لحظه به لحظه  است.... من فرصت نکردم از تو بنویسم مادر جان. اما دفاعم که گذشت (16 بهمن )کمی سبکتر شدم از تو بیشتر در خانه ات خواهم نوشت از کلاس عمو هادی که می روی از رسیده تر شدن ذهنت از دنیای شیرین با تو بودن.از آمدن مهمانهایمان .سفرهایمان از رفتن و بودن آدمهای اطرافت . پارسا میدانی بچه که داشته باشی یک دفعه زندگى یک درجه از اهمیتش را از د...
20 بهمن 1393