دنیای جدید ما با پارسا کوچولو

فرزندم ،خدا با توست همراهی خدا با تو مثل نفس کشیدن است آرام ،بی صدا ،همیشگی

پست بهاری 3

1394/2/24 9:25
نویسنده : مامان پارسا
264 بازدید
اشتراک گذاری

من در سرزمین مادری در هر حال خوش میگذرانم و از رمان چیزی نمیفهمم.امسال ما هی منتظر ماندیم و منتظر ماندیم تا پسر خاله مان بیاید اما نیامد که نیامد!!!!گفت الا که برید خونتون و دوباره برگردید

و ما انجا چرخدیم و خوش گذراندیم

و خاله وجیهه ا زما عکس گرفت

و به دعوت خاله فرزانه به هتل لاله یزد رفتیم

و بابا علی از غذای خودش به ما داد و ما لذت بردیم

و البته سیزده بدر به معدن  رفتیم

و با اجی مان خوش خوشانمان بود

و او ما را میبوسد

و این هم سفر نامه شروع سال جدید البته ما هفته بعدش هم دوباره رفتیم چون بلاخره نو رسیده رسید!!!!

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
خاله وجیهه
24 اردیبهشت 94 13:25
یادش بخیر خاله...دلم تنگ شد.خیلی....گریه ام گرفت...... اخه میدونی خاله این روزها هورمون های ما جابجا شده اند:دی ای بابا خاله جون اگه تو گریه کنی ما هم گریه میکینما!!!هورمونها هم درست می شوند خاله