رفتن به یزد و تولد خاله فرزانه
یک تولد زمستانی دیگر برای پارسا
سلام.مستحضرید که تمام تولدهای برگزار شده در خانه مان چه کوچک وچه بزرگ متعلق به بنده است چند روزی بود زمزمه های کیک تولد (آقای پدر )شنیده میشد و به من میگفتند که سه کاج (قنادی معروف محله مان )کیکها رو گذاشته تو فر.روز موعود فرا رسید و من به قنادی شرفیاب شدم.صدای من کل قنادی رو پر کرده بود.چنان میخندیدم که بلبلی چهچه بزند.انگار که اصلا تا بحال کیک نخورده ام و ندیده ام.من کیکی که شکا هاپو بود میخواستم اما یه دختر خانوم خوشگل (به قول خودش خوشجل و پالتو قرمز )اومد و اونو خرید و رفت .اما من بلاخره این کیک رو پسندیدم باب اسفنجی!!!!!آقای پدر اصلا نمیدونست این چه شکلی و چه شخصیتی هست!!!!!!!!!!!!!!!تا پدر محترم تشریف بیارن من بارها و...
شب چله 92
بلندی یلدا را برای زندگیت آرزومندیم. قبل از رفتنمون و حالا بر سفره یلدا(کیک رو عمه پریسا درست کرده) و با خانواده و البته در مراسم بریدن هندوانه ...
اندر احوالات 29 ماهگی پارسا کوچولو
سلام بنده به این دو کتاب علاقه فراوان دارم.در حدی که شبا بالای سرمه و میخوابم.ممنون خاله وجیهه مادرم این صفحه رو میبینه کله اش پر از علامت سوال میشه.یعنی واقعا ممکنه تو این زمونه البته این تبلیغات رو دیدید که !!!! پارسا این رو زا با این کادوی بیتا جون سخت مشغوله داره برا خودش دست میزنه و البته این پازل جدید که با حضور پدر جان خریداری شد اینم داره نماز میخونه و دعا میکنه.دستای کوچولوش معلومه و این هم احوالات 29 ماهگی.خاله فرزانه و بهار خانوم اومدن تهران و رفتن.وقتی اونا اینجا بودن اصلا به یاد پازل و اینجور چیزانبود فقط کتاب و تبلت ...
یک پست زمستانی(15 آذر ماه 92 ) برف بازی تلو-لشکرک
سلام.زمستون نشده دو شبانه روز در اواسط آذر ماه اینجا برف میاد.منم اولین بار میخوام برم برف بازی جاده تلو.یه جمعه ای بابا و مامان منو بردن که آدم برفی درست کنم.نمیدونید چه ذوقی داشتم بعدشم انقد خسته بودم که هویجی که برا دماغ آدم برفی از خونه برده بودم رو تو ماشین گذاشتم دهنم و کی نخور .اما مادرم سریع ازم گرفت و قاقا های خودم رو بهم داد و من یکم به حال اولیه برگشتم و البته اینم بگم که از برف بازی جدا نمیشدم اما به بهانه خرید مسواک و رفتن به شهر وند سوار ماشین شدم .اینم پارسا خان و اولین برف بازیش در سومین زمستان عمرش بقیه در ادامه مطلب اینم یه صحنه دیگه آدم برفی پارسا و بابا اینم بابا همقد من و آدم برفی شد ...
پارسای 28 ماهه و دیداراز مجموعه موزه های سعد آباد
رفتن به آرایشگاه برای اولین بار (29 آبان 92 )
این من هستم در حال بازگشت از سرزمین مادری جهت مراسم محرم 92 بالای ماشین در حال قاقا خوردن، این قاقا شامل سویا ،بادوم هندی می باشد و این من هستم از سلمونی عمو حسین (شروین) اومدم و رفتم حموم و حالا (خط ریش هم برام گذاشتن) و حالا دوباره سرما خوردگی و کسالت داری.خدا کنه زودی خوب بشی مادر جان.آذر ماه شده و تو پاییزه و پاییزه میخونی 28 ماه هستی و همه چیز رو تعریف میکنی.هر چیزی بگم برام از نو خونه پیدا میکنی و میاری.اگر یه چیزی پیدا نکنیم میگی "سمیه پیدا میشه" صبح که بیدار میشی بوسم میکنی و میگی حلوا ارده میخوام بعد میگم سلام نکردی میگی سلللللام.وزنت حدودا 13 و 700 هست و قدت 96. دوستتون دارم ...
پایان اولین دوره رسمی آموزشی پارسا خان
سلام.گفته بودیم که پارسا خان میره مهد آینده کلاسای مادر و کودک.دوستای خوبی داشت مربیش هم دوست داشت.این کلاس تو 8 جلسه تمام شدو ساعت و دوره بعدی اون هم دیگه زمانش به زمان ما نمیخورد .بازم دنبال یه کلاسای این طوری هستیم ش.تا خدا چی بخواد اینم آخرین کاردستیت و آخرین روز مهدکه روز خوبی نبود تو به قالبهای سفال گیر دادی و یکم مریض حال بودی و من که میخواستم آخرش یه عکس یادگاری با دوستات داشته باشی نشد که نشد این موش موشک کار مامان سمیه و پارساس.تو گوشش خرابکاری خود آقا هست اینجا سوار ترد میل مهد شدم اینم استخر توپش خلاصه اینکه کلاسای مفیدی بودن هر چند بعضی وقتا پارسا اذیت میکرد اما مجموعا خوب بود برای اولین بار حضورش در یه اجت...









