ادامه ماجرا با تصویر
بازم زیاده بریم ادامه مطلب اینجا یه چیزی از دیوار بیرون اومده مامان .بیا ببین اصلا جای نگرانی نیست الان میفهمم از کجاست! آهان اینم بخاری.این که از دیوار در اومده رفته پیش بخاری مامانم برای اینکه دیگه نرم اون پشت اول صندلی ماشینم رو گذاشت جلوی اون ورودی ملاحظه کنید اما بعدش دیگه مامانم منصرف شد و مبلا رو به هم نزدیک کرد و برا مبلایی که مامانم پارچه های اصلیش رو خیلی دوست داشت کاور تهیه کردن.اون روز که با همکاری بابام روکشای مبلا رو میکشیدن من کلی ذوق میکردم.چون همه چی وسط بود و مرتب از مبل میگرفتم و بلند میشدم و تازه بعدش که مامانم تصمیم گرفت ازم عکس بگیره من سرم رو بالا میگرفتم و اجازه این کارو نمیدادم اما بعد آقا...
نویسنده :
مامان پارسا
15:29








