پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

دنیای جدید ما با پارسا کوچولو

من یه مرد کوچکم

سلام به همگی .اول از همه یه بوس آبدار پر از آب دهنم که این روزا سرازیره و به اسم عسل ناب معروفه.الان دیگه کلی اطلاعات دارم.الان میدونم کنترل کاربردش ،لب تاپ و تلفن.فقط شبا بد میخوابم.خوب بلاخره دندون در میارم دیگه .با مادرم میریم پارک.میریم گردش .دوباره بابام که بیاد منو میبره سوپری.بستنی یه کم میخورم.فقط با صداهای ناهنجار کنار نمیام.مثلا کیارش فامیلمون رو که میشناسید یه بار عکسشو گذاشتیم رو وبلاگ صداهایی از خودش در میاره بیا و ببین.من که میترسم.نمیدونم چرا اینجوریه.شاید میخواد از الان رسما ی سری چیزا  اعلام کنه الان دیگه رو تختم که میذارنم خودمو به نرده ها میرسونم و میخوام بایستم.عکسامو میتونید ببینید اینجا محو تماشای بی...
5 ارديبهشت 1391

یه تبریک ویژه برا خاله وجیهه و عکسای بیرون رفتنای پارسا خان

سلام.تبریک منو خاله وجیهه از دور میپذیره؟یه بوس پر آب دهن رو چطور؟ خاله به نظرت پاپیون قرمز رو برا الان بیارم بزنم یا برا عروسیت نگه دارم؟خلاصه انشاله به پای هم جوون بشید و ما جوونا رو هم دعا کنید خدمت آقا سید هم تبریک مخصوص دارم .خوشبخت و سرافراز باشید. ما هم خدمت میرسیم به موقع خوب حالا میتونید عکسا رو ببینید 25 فروردین تولد دختر عمه ام بود پریناز .رفتیم تولدش بیرون  ناهار.اینجا من سوار تاپ هستم و بسیار خوشحال اینجا کلاه سرم گذاشته  بابام اما برعکس.خداییش قرمز به ما خیلی میاد اما مامانم اینجا در حال تعویض لباسام بود اما اینجا خودمو لوس کردم .  اما از اونجاییکه ما هر هفته جمعه ها گشت و گذاریم .این هفت...
2 ارديبهشت 1391

9 ماهه شدم

سلام.اومدم بگم 9 ماهه شدنم مبارک مامان و بابام.شیطونیام چند برابر شده.بازی های جدید میکنم.یکیش تخت بازیه  منو میزارن  رو تخت و مامانم دور تخت میچرخه مثلا دنبالم میکنه منم حسابی میخندم.چادر بازی موقع نماز خوندن مامان یکی دیگه از تفریحاتمه. موی مامانم رو بکشم و مامانم صداش بلند بشه و من بخندم.دوست دارم پشت بابام بشینم  و اسب بازی کنم.از ماشین لباسشویی بی نهایت خوشم میاد مخصوصا وقتی داره کار میکنه. فعلا بدونید که 9 ماهه شدم و به قول خاله وجیهه این دومین ٩ ماهگی و به همین مناسبت  مامان و بابام برام کادو گرفتن همون سویی شرت معروف خاله وجیهه و مامان طاهره میدونن.خوب راجع به مسواک انگشتی که تو وسایل سیسمونیم بود اما مامان...
23 فروردين 1391

جشن کوچولوی دندونی +13 بدر

سلام به روی ماه همه.ما بلاخره دهم فروردین اومدیم خونمون.امیدواریم سال 91 سال تغییرات عالی باشه.خدا میدونه سال دیگه این موقع ما کجاییم.  چه میکنیم.امسال 13 بدر رفتیم خوشگذرونی.پارک جنگلی و کباب و کاهوی خونه بابا علی اینا و .....بعدش هم 16 فروردین روزی که خاله ماهی متولد شده مامان و بابام کیک برام سفارش دادن و مامانم دندونک درست کرد و ژله با پاستیل دندون وخلاصه خاندان پدریم اینجا مهمون بودن.عکسامو میتونید ببینید.جای همه بخصوص خاله هام و مامان طاهره و بابا علی خالی بود .راستی بهار خانوم و غزال خانوم هم جاشون خالی.کادوهای دندونیم هم گرفتم.مامانم قرار شده روزی که اولین دندون شیریم رو فرشته ها میبرن بازم برام کیک همین شکلی سفارش بده.شاید اون ...
19 فروردين 1391

نوروز 91

٣٠.نوروزتان پيروز.هر روزتان پيروز.با ما باز هم همراه باشيد.اولين اتفاق مهم زندگي من در سال 91 اتفاق افتاد.در اولين بهار زندگي من دقيفا در 7 ماه و 11 روزگي اولين مرواريد من متولد شد.منم مثل آدم بزرگا صاحب دندون شدم. عكساي اولين هفت سين رو ببينيد.اميدوارم امسال سال تغييرات جديد باشه.آخه تقدير  ،تقويم انسانهاي عاديست و تغيير تدبير انسانهاي عالي زندگيتان پر از تغييرات عالي و موفقيت باد. اين عكس به اتفاق مادربزرگ و پدر بزرگم معروف به بابا علي و مامان طاهره و مامان و بابام گرفته شده است. اينجا هم من با بهار خانوم و غزال خانوم دختر خاله هام هستيم.سالتون پر بار ...
4 فروردين 1391

اولین 4 شنبه سوری.

  ٢٧.سلام به همگی.من اولین 4 شنبه سوریم رو تجربه کردم.در حالی که ٧ ماه و ٢ روزم بود.توی عکسا شیطنتهامو میبینید.اینجا خیلی متفکر و سنگین نشستم.اصلا هم به دوربین و مامانم تگاه نمیکنم   این مدل جدید در تماشای تی وی این یه مدل دیگه هست  دیشب 4 شنبه سوری خونه بابابزرگ پدری بودیم.موقع آتیش بازی که من و مامان نظاره گر بودیم.چون من تازه از خواب پا شده بودم و از زمین و آسمون بمب و ترقه میمومد.ترجیح دادیم خیلی نزدیک نشیم.این عکس من و تنها عموم (عمو مرتضی)هست که به عمو سیاه معروفه عمو مرتضی کلی آتیش بازی کرده بود و مواد آتش زا ترکونده بود.البته خودش میگفتا شیطونی رو از حرکتم درک میکنید که اینم باب...
24 اسفند 1390