18-24
دنیای جدید ما با پارسا کوچولو
فرزندم ،خدا با توست همراهی خدا با تو مثل نفس کشیدن است آرام ،بی صدا ،همیشگی

پارسا

یک انسان آزاد ایرانی

برایم بهترینها را آرزو دارند و من به برترینهایش خواهم رسید .پدرم می گوید نامت را پارسا نهادیم تا نام ایرانی و انسانیت پارسیان را پاس بداری و همیشه پارسا باشی

مادرم می گوید پارسا،بر سر سفره ات از نام و ایمان کسی نپرس آنکه بر سفره خدا به جان می ارزد بر سفره تو به لقمه نانی خواهد ارزید

و حافظ برای مادر و پدرم این چنین گفت:

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند        ساقی بده بشارت رندان پارسا را

1



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 16:03 | شنبه 17 دی 1390 توسط مامان پارسا



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

تنها برای خانواده و دوستان نزدیک




موضوع : 18-24

نوشته شده در تاريخ 6:48 | چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط مامان پارسا

انشاله عمر با عزت برا همه خانواده ام

انشاله سعادتمندی و عاقبت به خیری

انشاله گشایشهای مادی و معنوی

انشاله سربلندی و فروتنی

1

همگیتون رو دوست دارم.نماز و روزه همگی قبول درگاه حق.عید فطر مبارکا.ما رو دعا کنید به سلامتی بریم سفر و بیاییمماچ

 



موضوع : 18-24

نوشته شده در تاريخ 6:42 | چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط مامان پارسا

اینم منم با  تاج ستاره ای دست ساز (تا آخر جشن از سرش بر نداشت )

وقتی کیکم رو آوردم با بابام به همه میگفتم دست بزنن حتی دست پرهام پسر عمه ام رو میگرفتم که چرا هاج و واج موندی تولدها دست بزنید

1

و یکی دیگه(شمع رو کیک 2 هستا اما اینوری گذاشتن،از بس مادر و پدرمون هول بودن)

2

و اما بریم سراغ عکسای خانوادگی

 



موضوع : 18-24

نوشته شده در تاريخ 6:18 | چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط مامان پارسا

سلام .امسال ما زودتر جشن تولدمان (با تم ستاره )را گرفتند به چند  دلیل 

1.چون هفته آینده که تولدمان است ما مسافر سرزمین پدری هستیم.لبخند

2.پدر و مادرمان میخواستند از افطاری ماه رمضان نیز فیض ببرندعینک

خوب اول تزیینات خونه که مادر گرامی با سختی اینا را نصب کردن چون منم دلم میخواست این کار رو انجام بدم.هنوز هم که 2 روز گذشته مادرمن از گوشه کنار دیوار چسب جمع میکنهقهقهه

1

حالا ورودی اتاق خوابم

2

و این هم جهت یادبود جشن تولد سال پیش که با تم شیر برگزار شد

3

و روی پرده یه تولد ستارهای برا پسر 2 ساله.من دو سالم تموم شد

4

,و اینم ستاره خای مامانم که البته اینجا باقی نمودن و جاشون عوض شد.

5

و اینم بادکنای سقف با المان ستاره که عمو مرتضی زحمتش رو کشید اما آخر که مهمونا رفتم من خنده های بلند میکردم و همه رو ترکوندم

5

و اما کیک ستاره ای که رو ش رو با خمیر مارزیپان ستاره زدن.خوب شده بودا جای همگی خالی

6



موضوع : 18-24

نوشته شده در تاريخ 5:57 | چهارشنبه 16 مرداد 1392 توسط مامان پارسا

سلام.یه روز من از خواب پاشدم دیدم زنگ درو میزنن بعد دیدم یه موتور شارژِی بابام برام آورد تو خونمون یه موتور پلیس .این کادوی مامان و طاهره و بابا علی و خاله مائده بود دستشون درد نکنه کلی حال کردم و پدرو مادرم رو چرخوندم.ایسن موتور حال میده واسه خونه بابا علی.به نظرتون بیارمش اونجا

اولین لحظه دیدار

1

بعد دوستام هم سوار کردم .بلاخره اونا هم چشمشون به منه

2

اینم من با کلاه و موتور(نمیدونم چه فکری کرد که یهو کلاه گذاشت به سرش )

3

و اینم تاج  2 سالگی و کارت تولد

4

قربون همتون .این ماه رمضون کلی انرژی مامان رو گرفته.همتون رو دوست دارم مخصوصا مامان طاهره و بابا علی و خاله مائده .بازم ممنونماچ

 

 



موضوع : 18-24

نوشته شده در تاريخ 17:26 | جمعه 11 مرداد 1392 توسط مامان پارسا

سلام ما یهویی رفتیم و اومدیم.چون 40 روزی بود که از سفر بازگشته بودیم و مادرم نگران احوال مامان طاهره و خاله فرزانه و بابا علی بود و دایی اکبر هم اومده بود تهران فرصت رو غنیمت شمردیم و رفتیم .حال و هوامون حسابی عوض شد

1

اینم قطاری که اون شب که خونه بهار خانوم بودیم خریدیم

2

پارسا دی جی شده بود و کلی حال میکردما

4

اینم آجی غزاله و من که خیلی بهمون خوش گذشت

5

اینجا هم خونمون و در تدارک یه تولد ستاره ای خوشگل

56



موضوع : 18-24

نوشته شده در تاريخ 18:08 | چهارشنبه 9 مرداد 1392 توسط مامان پارسا

سلام من 20 تیرماه 92 وارد 24مین ماه زندگیم شدم

اینجا افطار 2 مین روز ماه رمضونه که ما پارک شهید محلاتی دعوت بودیم(مادرمان از آنجا بسیار خوشش آمد)

تعجب

1

از محالات نگاه کنم به دوربین

2

بعد کارمون شده شهروند رفتن (به قول خوت شهر بند ) از این ماشینا سوار میشی و سفارشات میرسه.گاهی راه هم نشون میدی.گاهی خودت پیاده میش و راهتو از ما جدا میکنی.بدون مرغ و گوشت هم نباید بریم حساب کنیم.وقتی میفهمی میخوایی بریم خارج بشیم کلی ناراحت میشی باید با دادن کارت بانک به خانمه و ... راضیت کنیم

1

فهمیدم میخواید ازم عکس بگیرید منم نگاه تو کارم نیست.ول کن مادر مردم میگن اینجا کجاست که میخوان از بچشون عکس بگیرن

4

و چون دارن برام کارت طراحی میکننن برا تولدم نیاز به یه عکس 24 ماهگی داشتن اینا دقیقا 20 تیر تو پارک گرفته شدن

5

بعد از این سرسره خیلی خوشم میاد

5

0 2

دیگه خوب آپ شدیم مگه نهماچ

 



موضوع : 18-24

نوشته شده در تاريخ 16:44 | يکشنبه 23 تير 1392 توسط مامان پارسا

خندهسلام به روی ماه همه اونایی که منتظر بودن من آپ بشم.میدونید که این روزا سر مادرم شلوغه.مراسم پوشک گیرونه در حد لالیگا

من به چرخ خیاطی خیلی علاقه مند شدم مادرم فقط یه درز شلوارش رو دوخت دیگه تموم شد من عاشق شدم.اینجا دارم از مامان طاهره اندازه هاشو میگیرم یه لباس براش بدوزم

1

کس دیگه ای هم لباس خواست بگه مردونه زنونه کت و شلوار همه جوره میدوزیم

اینم از حموم بیرون اومدم حوله  تن پوش سیسمونیم رو پوشیدم

2

اینم یکی دیگه

3

و امن همچنان برا بابام قا میگذارم این بار بیسکوبیت مادر

4

به زودی با چند پست بر میگردم

 



موضوع : 18-24

نوشته شده در تاريخ 16:43 | يکشنبه 23 تير 1392 توسط مامان پارسا

سلام.از خدمان شهردار محترم تهران آقای قالیباف باغ پرندگان لویزان تهران هست. هر چند ایشون بعد از  ا ن ت خ ا ب ا ت گفت به ر و ح ا ن ی جونتون بگید آشغالا رو ببره خندهاما انصافا بعضی خدمات یه عمر میمو نه.چشمکما هم بلاخره 7 تیرماه تونستیم این باغ رو ببینیم..تو این شهر شلوغ و پر دود و دم چند ساعتی رو میشه این طوری گذروند.خوب بود به من که خیلی خوش گذشت.تو را ه باغ مامانم میگفت کجا میریم پارسا منم میگفتم جوجوها.فقط کار خوب این بود که کالسکه با خودمون نبردیم اصلا جای کالسکه و ... نیست

اینم تو ماشین قبل از رسیدن

1

 

ورود یه باغ طوطی های سخنگو هستن اینم یکیش .یه صدایی داشت که !!!بچه ها رو میدید میگفت باباقهقههامثلا ما رو تقلید میکردا...خنده

 

1

اینم من در حال تماشای طوطی ها

3

به کفترا که انواع مختلفی داشت رسیدیم من مرتب میگفتم بابا علی بابا علی .همه کفترای بابا علی اینجا بودن (طوقی .پا پر ،دمنده،چتری  و ....)یه روز بابا علی  هم میاد میریم با هم البته با همه خانواده که پایه باشن

4

بعد که رسیدبم به برکه دیگه دست خودم نبود میخواستم شیرجه برم تو آب .خیلی حال میداد اما مادر و پدرم ...نیشخند

1

با آقای پدر افتخار دادیم عکس گرفتیم

4

و گیر دادیم به یه لاکپشت

45

و حالا ابریم ادامه مطلب

 

 



ادامه مطلب...
موضوع : 18-24

نوشته شده در تاريخ 15:01 | شنبه 8 تير 1392 توسط مامان پارسا

سلام .

این روزها علاقه عجیبی به ساندویچ خوردن پیدا کردم.و به ساندویچ میگم سانانا یه همچین چیزی!!!بن تن رو شناختم و عکسش رو به مامانم نشون میدم و میگم بن تن.

ماشینمون چیه پارسا: اسبه

پارسا از کجا مرغ خریدیم:شهروند

پارسا با هواپیما کجا رفتیم : حرکت دست رو نشون میدم و میگم مکه

پارسا بگو خاله: خاخا خاخا

پارسا کباب رو چه جوری درست میکنیم: سیخ ،باد(یعنی سیخ میزنیم و بعد رو آتیش باد میزنیم)

پارسا میخوای بگی بده بگو لطفا بده: ل ل بده

درمانگاه سر کوچمون رو میبینی میگی دتر دتر اوش پا  بابا (یعنی پای بابا اوش شده اومدیم دکتر )

یه مکعبی داری عکس یه آقای فوتبالیستی روش هست از اول یاد دادیم بهت بگی علی دایی حالا تو هم میگی عی دایی

میدونید که خاندان پدری ما کلا اهل گردشن در هر شرایطی.ما هر هفته جمعه ها تو کوه و دشت و پارکیم.اینجا  پارک جنگلی سرخه حصار هستش با بچه های عمه پریسا و کامیون من البته اگه دخترشون اجازه بدن و جیغ جیغ نکنن

 

2

 

اینجا من وبابام و پیک نیک رو میبینید که وقتی بیرونیم از سرگرمیهای خطرناک بنده هست

 

1

در طول روز هر قاقایی میخورم برای بابام هم کنار میگذارم اینطوری که در عکس مشاهده میکنید بعد هم مرتب میگم بابا بخور .بابا بخور

6

اینم از قناریای زرد و تخمی که گذاشتن الان 3 تا شده تخماشون .منم مرتب به اونا سرکشی میکنم

قناری 1

45

اگر جایی که میخوابم وسیع باشه خیلی از جام تکون میخورم مثلا اینجا رفتم زیر مبل و خواب هستم

5

شما جای مامانم باشید در این لحظه چکار میکنید (نگران استرسعصبانی اینا حالتهای مادرم هست در این لحظات  اونم یه پایی ایستادن من)

456

و حالا این عکس من در پارک نزدیک خونمون در 23 ماهگی

32

اما پارسال در چنین روزهایی

 

 

http://www.niniweblog.com/upl/parsa90/13405208525.jpg

 



موضوع : 18-24

نوشته شده در تاريخ 8:13 | چهارشنبه 5 تير 1392 توسط مامان پارسا
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

موضوعات

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست