دنیای جدید ما با پارسا کوچولو
دنیای جدید ما با پارسا کوچولو
فرزندم ،خدا با توست همراهی خدا با تو مثل نفس کشیدن است آرام ،بی صدا ،همیشگی

پارسا

یک انسان آزاد ایرانی

برایم بهترینها را آرزو دارند و من به برترینهایش خواهم رسید .پدرم می گوید نامت را پارسا نهادیم تا نام ایرانی و انسانیت پارسیان را پاس بداری و همیشه پارسا باشی

مادرم می گوید پارسا،بر سر سفره ات از نام و ایمان کسی نپرس آنکه بر سفره خدا به جان می ارزد بر سفره تو به لقمه نانی خواهد ارزید

و حافظ برای مادر و پدرم این چنین گفت:

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند        ساقی بده بشارت رندان پارسا را

1



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 16:03 | شنبه 17 دی 1390 توسط مامان پارسا

از اونجا که منم مثل مامانم مارکوپلو هستم البته از نوع کوچیکش ،فردا دقیقا چهل روزگیم عازم سرزمین پدریم آذربایجان هستم. البته اینا عکسای قبل از سفرم هست .همتون رو دوست دارمپارسا لباس رسمی میپوشدپارسای ماخواب پارسا



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:59 | سه شنبه 29 شهريور 1390 توسط مامان پارسا

این تازه ترین عکسمه .از نزدیک اما چه فایده خوابم  دیگهخمیازه

مامانم گفته امشب که بردم حموم یه لباس سرهمی خوشگل که اندازه تنمه میخواد بپوشونه عکسمه میزاره ببینید چقد خوشگلم  فردا حتما رو وبلاگه اومده

پارسای متفکر

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:22 | دوشنبه 28 شهريور 1390 توسط مامان پارسا

همشهرها میدونن این چه تاب باحالیهپارسا رو پای باباشخانوم این تخت ماست تو اینجا چیکار میکنیای بابا یعنی چی چرا به ما غذا نمیدن



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:09 | دوشنبه 28 شهريور 1390 توسط مامان پارسا

پارسا و تشک بازی 1



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:44 | سه شنبه 22 شهريور 1390 توسط مامان پارسا

اگه میشه برید ادامه مطلب متنو بخونیدخجالت



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:52 | سه شنبه 22 شهريور 1390 توسط مامان پارسا

پارسای 25 روزه

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:56 | جمعه 18 شهريور 1390 توسط مامان پارسا

پارسا محرم میشود:-)

اینم  عکسای پارسا کوچولو ..آقا پارسای دو روزه

از زحمتهای خاله وجیهه ممنون



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:24 | چهارشنبه 26 مرداد 1390 توسط مامان پارسا

سلام پارساجونم.خوبی؟جات که خیلی تنگ نیست.بزرگ شدی؟ 4 روز دیگه میای و همه منتظر دیدنت هستن .من و بابایی که دیگه میدونی چقد منتظرتیم.عزیز مامان امروز رفتیم دکتر نرگس میگه وزن من 500 گرم کم شده .چی بگم گفتم وزن نی نی ام کم شده گفت نه اما باور نکردم.بهم گفت 5 شنبه صبح ساعت 6 بیمارستان باش و به من زنگ بزن.خلاصه اینطوریاست .همین روزا مامان طاهره و خاله وجیهه و مائده میان.کارای دانشگاه رو همین دو روزه جمع میکنم.تو مواظب خودت باش و حسابی به خودت برس



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:03 | يکشنبه 16 مرداد 1390 توسط مامان پارسا

تو دیگه داری آماده میشی برا اومدن برا اینکه رو سرسره دنیا بشینی و قلت بدن پایین.میخوای بیای ببینی من و بابا و بقیه آدمایی که برات ازشون گفتم چه شکلی هستند .حتی  کفترای خونه بابا علی رو هم میخوای ببینی و باهاشون بازی کنی.میدونم جات یه کم تنگه اما بمون تا ٢٠ مرداد برسه تا من ١٤ امتحان تافل رو بدم تو بعدش بیای.شبا نمیتونم بخوابم امامادریه دیگه.دوست دارم پسری مامان



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 7:32 | يکشنبه 9 مرداد 1390 توسط مامان پارسا

سلام عزیز.خوبی ؟اون هفته که مامان طاهره و خاله وجیهه و خاله ماهی و بهار اومدن اینجا برات کلی خرید کردن.کمک کردن اتاقت رو مرتب کنیم.برات یه عالمه لباس و کفش و جوراب و لوازم بهداشتی گرفتن.میدونی شیرینی اینا با به دنیا اومدنت چند برابر میشه.من و بابایی کلی با دیدن وسایل کیف کردیم.

پارسا  مامان چهارشنبه 29 تیر رفتم سونو .میگه وزنت 2600 هست دکتر نرگس میگه اگه این رستم میخواد لردی بیاد باید وزنش بیشتر از اینا باشه.خلاصه از اون روز ما مرتب داریم سفارش میشیم از بابات گرفته تا مامان طاهره و خاله هاو خلاصه همه میخوان تو تپل مپل به دنیا بیای.تکونات الان از زیر پوست مشخصه .باور کن با دیدن تکونات خیلی حال میکنم .دوست داریم  مواظب خودت باش ما هم مواظبتیم. روزای آینده عکس اتاقت رو میذارم تا مامانای دیگه هم ببینن.راستی کارتای یادبودت هم خاله وجیهه و خاله مائده آماده کردن.نمیدونی چقد خوشگلهلبخندماچ



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 16:46 | شنبه 1 مرداد 1390 توسط مامان پارسا
صفحه قبل 1 ... 18 19 20 21 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

موضوعات

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست