دنیای جدید ما با پارسا کوچولو
فرزندم ،خدا با توست همراهی خدا با تو مثل نفس کشیدن است آرام ،بی صدا ،همیشگی

پارسا

یک انسان آزاد ایرانی

برایم بهترینها را آرزو دارند و من به برترینهایش خواهم رسید .پدرم می گوید نامت را پارسا نهادیم تا نام ایرانی و انسانیت پارسیان را پاس بداری و همیشه پارسا باشی

مادرم می گوید پارسا،بر سر سفره ات از نام و ایمان کسی نپرس آنکه بر سفره خدا به جان می ارزد بر سفره تو به لقمه نانی خواهد ارزید

و حافظ برای مادر و پدرم این چنین گفت:

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند        ساقی بده بشارت رندان پارسا را

1



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 16:03 | شنبه 17 دی 1390 توسط مامان پارسا

 

٢٧.سلام به همگی.من اولین 4 شنبه سوریم رو تجربه کردم.در حالی که ٧ ماه و ٢ روزم بود.توی عکسا شیطنتهامو میبینید.اینجا خیلی متفکر و سنگین نشستم.اصلا هم به دوربین و مامانم تگاه نمیکنم

1

 

این مدل جدید در تماشای تی وی

2

این یه مدل دیگه هست

3

 دیشب 4 شنبه سوری خونه بابابزرگ پدری بودیم.موقع آتیش بازی که من و مامان نظاره گر بودیم.چون من تازه از خواب پا شده بودم و از زمین و آسمون بمب و ترقه میمومد.ترجیح دادیم خیلی نزدیک نشیم.این عکس من و تنها عموم (عمو مرتضی)هست که به عمو سیاه معروفهقهقههعمو مرتضی کلی آتیش بازی کرده بود و مواد آتش زا ترکونده بود.البته خودش میگفتا

5

شیطونی رو از حرکتم درک میکنید کهچشمک

اینم بابا جونم هست جد پدری

6

تا عید شاید فرصت نشه بیایم دیگه.آخه ما راهی سفر به سرزمین مادریم هستیم.اونجا همه منتظرم هستن.منم مشتاق دیدار همه.شاید رفتیم عروسی .شاید خبرایی اونجا باشه که الهی خیر باشه.مامانم میخواد از کارای جدیدم هم بگه:کلملتی مثل م م م  و ب ب ب تلفظ میکنم.عشق بطری آب معدنی و نوشایه و البته پریز برق هستمتعجب

دوست دارم سر سفره منم مثل آدم بزرگا بشقاب داشته باشم.چند روزی به غذام که سوپ ماهیچه و فرنی و سوپ مرغ و حریره بادوم بوده زرده تخم مرغ هم اضافه شده که به تدریج میخورم.قد و وزنم در انتهای 7 ماهگی خوب بر آورد شدهلبخند

امیدوارم سال 91 سال گشایشهای مادی و معنوی بوده و سرافراز و با عزت باشید.مخلص همگی.پیش به سوی اولین نوروز و اولین بهار زندگیمقلب سال نو مبارکماچ

 

 

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:46 | چهارشنبه 24 اسفند 1390 توسط مامان پارسا



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

سلام.من امروز 7 ماهم تموم.این پست رو مخصوص خاله هام و باباعلی و مامان طاهره فرستادم




موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:35 | يکشنبه 21 اسفند 1390 توسط مامان پارسا

٢٧.سلام.14 اسفند سالگرد جشن عقد مامان و بابا بود یه سورپرایز هم مامانم داشت که کاملا سریه.البته لازم نبود نوشتنش اما دیدنش چرا.قربون همتون.عکسای من که الان یکم بهتر شدم اما خوب خوب نشدم رو میتونید ببینید.من الان هر چی ببینم مستقیم میذارم رو لثه هامقهقهه

این عکسو که میشناسید پسر عمه پریسا است.آرمین.ما که نفمیدیم داره چیکار میکنه.عمه بهش میگه اونم مینویسه تعجب منو ببینید

1

2

 ببینم این هاپو و فیل چه مزه ای هستن

3

4

ای بابا مامان داشتی عکس میگرفتیقهر

6

حالا شیرینی سالگرد عقد مامان و بابا.بفرما.دست پزنده و آورنده و سفارش دهنده درد نکنه.خیلی خوشمزه بودنمتفکرآدرسش رو مامان نیگذاره تو لینکای وب

7

8

سپاس فراوان.دعا برا من یادتون تره



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:10 | دوشنبه 15 اسفند 1390 توسط مامان پارسا

٢٦.سلام به روی ماه همگی.من بعد از 6 ماه و اندی یه سرما خوردگی مفصل گرفتم که با جسارتا به هم ریختگی معده با هم بود.کلا یه هفته ای رو دوش مادرم و پدرم این ور و اون ور این دکتر و اون دکتر میرفتم.آزمایشگاه و تزریقات و خلاصه کلا 7 ماهگی بدی شروع شد که انشاله با شروع 8 ماهگی همه اینا میرن کوه سیاه.تعجبمادرم از بس من نا آروم بودم دیگه شب و روز یادش رفته بود.اصلا نفهمید چطور خاله وجیهه و ماهی اومدن و رفتن. خلاصه چی بگم دیگه هنوز هم خوب خوب نشدم.الهی هیچ بچه ای مریض نشه.اگر هم میشه همون نسخه اول دکتر بهش جواب نده نه مثل من به آنتی بیوتیکا حساسیت داشته باشه و روزگارش خرابتر بشه.به امید شفای همه مریضا.حالا بریم عکسای منو ببینید

1

 

2

این مزرعه آقا پارساست،دارم فکر میکنم این چیه گذاشتن جلوم

3

الان میگیرمش

5

اینجا دیگه ناخوشیم شروع شده

6

7

اینجا دارم کم کم بهتر میشم.کنترل الان یکی از وسایل سرگرم کننده است که مامان و بابا سریع ازم میگیرن

8

9

دعا کنید زودی خوب خوب بشم

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:26 | پنجشنبه 11 اسفند 1390 توسط مامان پارسا

سلام.مامانم از این به بعد عنوانها رو با شماره مشخص میکنه و چون من 25 هفته رو تموم کردم با شماره 25 آغاز کرده.امروز 29 بهمن.مامانم یهو میاد منو آپ میکنه.

این پارسای قدرتمنده با مشتهای گره شده و لباس مردانه دو رو.خاله فرزانه یادت که هست

1

اینجا تمرین نشستنه.دورو برم پر از بالش و یه عالمه اسباب بازی

2

4

اینم من و بابام آماده شدیم بریم مهمونی خونه عموی بابام.لباس جدیدپوشیدم.همه خیلی خوششون اومد گفتن مرد شده.بابا ما خیلی وقته آقاییم.شباهت منو بابام چطورهچشمک

حالا اینجا تصویر بجه های مهمونی رو ببینید از راست آقا پارسای گل دسته ،پریناز ،کیارش،آرمین

5

اونجا همه دارن بچه هاشون رو صدا میزنن مامان ما رفته عکس بگیره میگه  یک،دو ،سه انگار آدمای گنده جلوش هستن میخواد آمادشون کنهقهقههمنم میخوام بگم من خودم بلدم بشینم ولم کنید سرم رفته پایین.ای بابا از دست این مامان.بگم براتون پریناز 10 ماهش تموم شده.کیارش هم 3 ماهش تمومه.آرمین هم که به من خیلی ارادت داره کلاس اوله .قربون همتون.من ماه دیگه یه چنین روزی در راه سرزمین مادریم هستمقلب



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:17 | شنبه 29 بهمن 1390 توسط مامان پارسا

سلام من یه  پارسای6 ماهه هستم.پدرم میگه بوی تو از تمام ادکلن های دنیا بهترهلبخندمن در  آغاز راه 7 ماهگی و نیم سال دوم عمرم کلی تغییرکردم.6 ماهگی خوب بود اما آخرش درد داشت .واکسن 6 ماهگی خیلی سخت گذشت به خودم و مامانم.اما دیگه تا 1 سالگی از واکسن خبری نیست.گزارش تصویری رو میتونید ببینید.تو ماه گذشته مامان طاهره و باباعلی و خاله وجیهه و خاله جون مائده اومدن خونمون.خاله فرزانه و بهارخانوم قبلش اومدن اما غزال خانوم چرا تو نیمدی.خاله فاطی من دلم برات تنگ شدهگریه

خوابیدن جدیدم

1

اینجا از دست خارش لثه عصبانی هستم

2

مامان طاهره که اینجا بود رفتیم دیدن آقا مرتضی پسر دختر خاله مامانم مرضیه خانوم.آقامرتضی تو این عکس خیلی قوی زور بازو نشون داده اما بالاخره من یه پیرهن بیشتر از او پاره کردم.پس میبینید که دارم با آرامش و مهربانی نگاهش میکنم.ماشاله آقا مرتضی

3

اینجا بازم لثه هام اذیت میکننکلافه

4

اینجا لعاب برنج میخورم و بعد میخوابم

5

6

اما حالا رسیدیم به واکسن.

7

حالا دیگه حالم خیلی بده حدود 2 ساعت مداوم گریه کردم و مامانم منو راه برده اما خدا به مامان طاهره سلامتی بده که این تاب رو برام دوخته

8

بعد از دو روز و دو شب خیلی خوب شدم حالا من یه پارسای سرحالم با اسباب بازیهام.اون توپه رو خاله وجیهه و مائده از یزد برام گرفتن.جالبه که تو فیلم بی بی اینشتن این توپ دست یه آقا پسر سیاه هست.منم کاملا توپم رو میشناسم و عکس العمل نشون میدم

9

12

اینم پای منه که کارایی اون در این سن برای خیلی چیزای.از جمله کردن تو دهن.نشون دادم احساسات

14

به امید دیدار.مامانم امتحانش یه کم عقب افتاد.برا همین یه کم شاید منو بیشتر آپ کنهقهقهه

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:11 | شنبه 22 بهمن 1390 توسط مامان پارسا

سلام.من بعد از چند روز اومدم ،یعنی مامانم منو نمیاره آپ کنم.گریه

توروزای گذشته خاله فرزانه و بهارخانوم اومدن دیدنمون.منم کلی باهاشون حال کردم.

این یه پارسا است با کپل که داره بوسش میکنه و یه دلقک سه کاره که اسمش رونیک هست

1

این یه بهارخانوم و یه پارسا ویه صدرا و آخریش رونیک همون دلقکه سه کاره که کادوی بهارخانوم بود

2

اینم یه دیگه البته سنگی

12

اینم سوپ ماهیچه است

14

اینم یه پیاله جوجو داره که یه سوپ خوشمزه توش بود

15

اینم یه پارسای 165 روزه که سوپ ماهیچه خورده و الان کلی از گوشت خوشش اومده یه پارسای خوشحال

17



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 18:21 | دوشنبه 3 بهمن 1390 توسط مامان پارسا

سلام.من یه پسر خوب هستم .همراه مامانم کتاب میخونم.تازگی ها شروع کردن یه غذاهایی به من میدن که بوی بادوم میده.اما واقعا لثه هام خارش دارن .عکسای جدیدم رو میتونید ببینید.به همه مخصوصا مامان طاهره و بابا علی یه بوس مخصوص و آبدار میفرستمماچ

1

این خرسه قرمزی منو خیلی دوست داره .اما شاید هممیخواد لباسم رو بگیره برا خودشناراحت

2

دیروز که بابام رفت گواهینامه اش رو عوض کنه منم رفتم یه گواهینامه گرفتم.من با تلاش بسیار راننده ماشین شدما.تازه ماشینم مثل ماشین بابا علی بالا پایین میره . تنظیم فرمون داره

3

مامانم هم که همش داره عکسم رو میگیره.برو مادر امتحانت رو بخون.ناراحت میشما .این عکس آخرت باشه

4

من با مامان کتاب میخونم.کتابم خیلی قشنگه داستانش رو مامانم برام تعریف کرده

5

مامان دوباره عکس.ای بابا این دوربین هم به من علاقه نشون میدهچشمک

6

مامان چرا این ورق نمیخوره.چقد صفحاتش کلفته

7

من الان خسته شدم .یه کم بخوابم .همچنان به شیوه نوزادی یه دستم بالاست .انگار هنوز می اندیشملبخند

8

وای مامان این چیه به من دادی چقد خوبه.لثه هام رو آروم میکنه.طعمش هم بد نیستتعجب

9

بابام گفته این عکس رو لباست گوزن هستش.من اینو دوست دارم .برا همین روش رو گرفتم به کسی نمیدما.شما خودتون برید یه گوزن بخرید.مامانم گفته تازه بابا علی یه اسب هم داره منم گفتم خوب اون اسبه رو بابا علی به من میده.منم گوزنم رو بهش میدم.من و با با علی که رفیقیم با همقلب

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:16 | دوشنبه 12 دی 1390 توسط مامان پارسا

سلام.تو ادامه مطلب مامانم یه گزارش داده

1

2

3

4



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:02 | شنبه 10 دی 1390 توسط مامان پارسا

1سلام به روی ماه همگی.الان یه مردی که 4 ماهش تموم شده و تازه واکسنش رو هم زده داره با شما صحبت میکنه.من مرد سفرم و سفر چهارم رو انجام دادم و الان خستگی ره هم از تنم در اومده.خونه بابا علی و مامان طاهره خیلی خوش گذشت،واکسن 4 ماهگیم از 2 ماهگیم راحتتر بود حالا تا 2 ماه فرصت دارم تجدید قوا کنم .اونجا خیلی از فامیلای مادریم رو دیدم.اما خوب محرم بود و عزاداری و خیلی به دید و بازدید نگذشت.جونم براتون بگه که یه لباسای بافت قشنگ اونجا برام خریدن که خیلی با اونا مرد میشم.دیروز با پرواز 293 یزد به تهران اومدیم.در طول سفر همه رو مستفیض کردم و کلی به مادرم حال دادم تا دیگه فکر نکنه سفر پروازی راحتتر از همه هست.همین که به خونه رسیدم  خوابیدم تا الهه شب که پدرم بیاد.بابا مجتبی که اومد کلی براش ذوق کردم و دست و پا زدم و خندیدم که مادرم تعجب کرده بود.میخواستم یه چیزی یواشکی از خاله وجیهه بپرسم.خاله از دیروز که اومدیم خونه مادرم در گوشم میخونه پارسا تو باید همکاری کنی و آروم باشی تا من امتحان جامع رو بدم و خیالمون کمی راحت بشه منم بهش گفتم آخه مادر من ،من که به تو کاری ندارم درست رو بخون و انقد به ما نگو.تو فقط ما رو سیر کن و جامون رو عوض کن چشمکخاله حالا سوالم اینه :این جامع که میگن چیه؟سخته خاله؟میشه من به جای مامانم برم امتحان بدم که یه کم استرسش بخوابه؟

خلاصه اینکه مامانم از این به بعد فقط میاد عکسام رو میذاره و میره شاید وقت نوشتن نداشته باشه.پس پیش به سوی امتحان جامع دوره دکتری مامانم.

عکسای زیر مال 4 ماهگیم هست ملاحظه کنید

2

3

 

 از شما چه پنهون من از الان دوباره میخوام برم پیش مامان طاهره و بابا علی و خاله ها.آخه اینجا کی با من انقد حرف میزنه.کی تنم رو ماساژ میده .کی منو میبره بیرون بچرخونه.من دلم خاله هام رو میخواد.من دلم مامان طاهره و بابا علی میخوادگریه



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:01 | پنجشنبه 24 آذر 1390 توسط مامان پارسا
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

موضوعات

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست